نگرانی یه فیلسوف

نظم گفتار

دلم مي­خواست مي­توانستم كاري كنم كه حضور من، در گفتار(discours) امروزم، و گفتارهايي كه، شايد ساليان سال، بايد در اين­جا ايراد كنم، آن­چنان ناپيدا بنمايد كه به چشم نخورد. به جاي آن­كه من رشته­ي سخن(parolr) را به دست گيرم، دلم مي­خواست سخن مرا در بر مي­گرفت و به آن سويِ هر گونه سرآغاز ممكن مي­برد. دلم مي­خواست در مي­يافتم كه، در لحظه سخن گفتن، صدايي بي­نام، مدت­ها پيش از من، بلند شده است، و مرا كاري نيست جز آن­كه با آن صدا هم­آواز شوم، دنباله­ي عبارت را بگيرم، و بي­آن­كه كسي متوجه­اش شود، چنان در تار و پود آن بخزم كه گويي خود آن صدا، با يك لحظه بازايستادن، مرا به جاي خود فراخوانده است. اگر چنين مي­شد، ديگر سرآغازي نمي­توانست در كار باشد؛ و من، به جاي آن­كه كسي باشم كه گفتار از آن اوست، بيشتر، آن نقطه­ي انقطاع كوچكي مي­شدم كه در روال ايراد گفتار پيش آمده است، نقطه­ي ناپديد شدن احتمالي گفتار.

----------------------------------

پي نوشت:  متن فوق، آغازين سخنان "ميشل فوكو" در درس افتتاحي در كلژ دو فرانس؛ است كه از كتاب نظم گفتار؛ ترجمه باقر پرهام بر گرفته شده است.

---از فحواي متن چنين پيداست كه فوكو از چنبره­ي چيزي سخت نگران است كه او را نيز در بر گرفته، اين طور به نظر مي­رسد كه وي خود را در فضايي مي­بيند كه دغدغه­اش بود...

ساختارگرايي به زبان ساده

ساختارگرايي چيست؟

ساختارگرايي(انگليسي-structuralism)؛(فرانسه-structuralisme)چيست؟ در علوم اجتماعي و انساني هميشه مفاهيمي وجود دارند كه بر سر تعاريف­شان هنوز توافقي حاصل نشده است. «پوپوليسم»، «گفتمان»، «هويت»، «مدرنيسم»، «روشنفكري»،«سكولاريسم» ،«ساختار» و غيره... مدتي كه در تلاش بودم تا در نخستين نوشته­هايم «ساختارگرايي» را تعريف كنم. با اين­كه در اين زمينه چندين كتاب به فارسي برگردانده شده را مطالعه كردم هنوز نتوانستم به تعريفي كه باب ميلم باشد دست يابم. اما مي­توان خيلي كلي بحث كرد و در ادامه به تفكيك سخن راند.

براي مشاهده متن اصلي ادامه مطلب را كليك كنيد.

ادامه نوشته