عنوان ندارد
وقتي انساني نعره ميكشد يا فرياد ميزند يا تهديد ميكند. ما،حيوانهاي ديگر،به خوبي او را درك ميكنيم! در آن وقت توجه او به آن جهان ديگر نيست! اما او به شيوهي خاص خودش پارس ميكند. او سخن ميگويد. و اين توانايي به او امكان داده است تا آنچه وجود ندارد،بيافريند و آنچه را وجود دارد،ناديده بگيرد.به محض آنكه به چيزي نامي ميدهد ديگر خود آن چيز را نميبيند؛فقط نامي را كه به آن داده است ميشنود يا شكل نوشتاري آن را ميبيند...براي انسان،همه چيز،درجهان، فقط پيشمتني است براي سخن گفتن با انسانهاي ديگر يا براي سخن گفتن با خود.
(خطابهي ارفوي سگ در مراسم تدفين آگوستوي انسان در رمان مه، نوشتهي ميگل دوانامونو- به نقل از کتاب ابرساختگرایی ریچارد هارلند)
این جا، صفحه اي خواهد بود تا من آنچه را كه به گمانم مي انديشم بر آن نقش بندي كنم. و همينطور اين جا، شايد نمايي باشد از تاريخ تحولات فكري ام. كه من، از كجا شروع كرده ام و تا كجا ره مي پيمايم. ممكن است لحظه هايي كه ناخودآگاه چيزي هايي مي نويسم ناشي ار تشويش هاي ذهني ام باشد كه در ساختاري رانده شده باشم بي آنكه خودم در پذيرشش تمايلي داشته باشم.پس احتمالاً همه چيز در حال و هواي ناپايداري سير مي كند. و باز به قول متفكري احتمالاً زبان من، مرزهاي دنياي هر روز من است.